محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
655
اكسير اعظم ( فارسى )
ده درم گل ارمنى ده درم صبر چهار درم زعفران سه درم سك سه درم به آب مورد و گلاب و آب برگ سرد حل كرده و اگر موضع عصبى باشد با آن روغن نرگس بيند آميزند . ديگر مغاث گل ارمنى هر واحد دو جزو مورد يك جزو به گلاب طلا نمايند و خلع و كسر و التوا محتاج بكشيدن و قائم كردن به غايت ملائمت و قلت درد بود بهر آنكه سختى در اين درد پيدا كند و درد ورم آرد و وثى محتاج بغمز كشيدن نيست بلكه مىبايد كه به دواى مصلح او ضماد كنند و بملائمت بربندند تا درد نيارد و مالش به روغن گل كنند و بر آن مورد سوده بپاشند و ملائم ببندند و تا روز سوم نگشايد . [ نقل جرجانى از شيخ و صاحب كامل ] جرجانى از شيخ و صاحب كامل نقل كرده كه علاج همه انواع كسر و خلع و وثى و غيره آن است كه اول فصد رگى كنند كه بدان عضو پيوسته باشد پس يك مثقال گل ارمنى با جلاب مرتب از گلاب بدهند و تليين طبع بفلوس خيارشنبر و ترنجبين و تمر هندى يا آب لبلاب يا تمر هندى و بنفشه كنند و آب فواكه مسهلى لطيف است و موافق بود و غذا مزوره به روغن بادام . و چون از تب و آماس ايمن شوند نظر كنند اگر خلع به اندك كشيدن و راست كردن در است شود راست كنند . و اگر با آن جراحت يا ورم يا قرحه بود اول جراحت و ورم و قرحه را علاج كنند پس خلع را خاصهً اگر خلع در مفصل بزرگ افتاده باشد علاج آن دردمند بود و بيم باشد كه به تشنج ادا كند . و اصل علاج آن است كه امتحان كنند اگر به آسانى بجايش توان برد به غير دردى عظيم بجاى آن باز برند و بجراحت و آماس التفات نكنند . و اگر دردى عظيم كند دست از علاج خلع باز دارند . و اگر از بستن نيز درد عظيم شود بگشايند . و هرگاه به سهولت داخل شود علاج ورم و قرحه كنند . و اگر كسر و خلع هر دو باشد و كشيدن در جانب واحد بود و تدبير هر دو امر ممكن بود به عمل آرند . و بعضى عالم از متقدمين حكايت كردهاند كه بر دوش مردى سنگى گران افتاد و گوشت و پوست از آن باز شد حتى كه استخوان طرف بازو برهنه پديد آمد و از زير او سر چنبر گردن از جاى خود بيرون آمد بعضى از مجبران جاهل استخوان را بجايش برد و گوشت و پوست را بجاى او باز نهاد ضماد كرده بد بست آن گوشت گنده شد و بمجاورت او استخوان فاسد گشت و سبز شد و ندآن است كه مثل اين گوشت را ببايد بريد و آن جاى بريده را به روغن زيت گرم كرده داغ كردند . و اما تدبير در اصلاح خلع مفرد و ساذج چنان باشد كه آن موضع را به آهستگى اندك اندك از چپ و راست بجنبانند پس راست بكشند تا بجايش باز آيد و بسيار باشد كه از شنيدن آواز او معلوم شود كه استخوان بجايش باز آمد پس ببندند تا باز بيرون نشود و آماس بازدارد و بخرقهء خشك بستن نشايد كه آن موضع را گرم كند و بيم باشد كه آماس پديد آيد بلكه اولى تر آن باشد كه از مغاث و گل ارمنى و آب برگ مورد تر ضماد ساخته خرقه بدان تر كنند و به بندند و آرد بنوماش به آب مورد ضماد نيك است و سخت محكم نبايد بست و عصابه كه بدان ببندند از سه يا چهار بار زياده نبايد پيچيد و ضمادى كه از بهر زوال مفصل كنند مقوى عضو بايد چون مازو و گلنار و اقاقيا و اندكى اشنه و قسط و جندبيدستر آميخته . و اگر جوز السرو و ابهل و ادويهء فتق ضماد سازند روا بود . و ايضاً در طول مفاصل واجب است كه استخوان مسترخى را به سوى داخل مستقر او كه از آن زائل شده بازگردانند و به ادويهء قابضه مخلوط به ادويهء مسخنه ضماد كنند چنانچه مذكور شد . و اگر طول به سبب استرخاى رطوبى باشد از اخراج رطوبت به تحليل و تليين مع تنقيهء بدن از آن رطوبت چاره نباشد . و اگر خلع فك باشد مبادرت برد آن نمايند كه در تأخير آن آفتهاى بزرگ پديد آيد پس يكى را بفرمايند تا سر بيمار بگيرد و راست دارد و بيمار را بفرمايند كه دهن را چندان كه تواند زياده بگشايد و نر انگشت در دهن او اندازند و بگوبند كه فك را گرفته به آهستگى سوى چپ و راست بجنبانند و يك بارگى به آهستگى سوى پيش كشيده بجايش باز برند بعده رفاده به قيروطى موم و روغن گل اندوده نهاده به بندند و مريض را بر پشت خوابانند و زير سر بالش نرم نهند و نگاه دارند كه سر بر بالش نگرداند . و اگر در باز برون اين سرعت نكنند و سختى پديد آيد آب گرم و روغن بنفشه در حمام بر آن بسيار ريزند تا نرم شود بعده پس پشت بيمار نشينند و فك او به سوى خلف يعنى به طرف خويش كشند . و اگر خلع چنبر گردن باشد او را بدست راست كنند و برفادهها بسيار بندند . و اگر خلع دوش باشد به يك دست بازوى او بگيرند و انگشت وسطى ديگر دست در بغل او كنند و مهرهء استخوان بازو بدان بردارند . و اگر مدت زياده شود و صلب گردد در حمام آب گرم و روغن گرم بر آن ريزند تا نرم شود پس بر پشت خوابانيده و كردهه كه نه بسيار سخت و نه بسيار نرم باشد در بغل او نهاده پاشنه خويش در بغل او بر آن كرد سه نهند و زور كنند و دست او را به طرف خويش كشند تا بجاى خود باز آيد بعده كرده معتدل از ابريشم يا پنبه ساخته در بغل او نهاده بازوى او بر پهلو باز نهند و ساعد بر بازو نهند و به بندند و عصابه در ديگر بغل انداخته بدان دست بازآرند و صلب وار